Saturday, February 23, 2008

خاندان قطره

در کار خلق بوده واز کار فراوان ... گاهی
قطره ای چکیده در گِل ِ کار ...تا ما آمده ایم
خاندان همیم وخانواده قطره ایم
پیشتر آمده اند از ما و دیگران در راهند
همه جنس ِ هم
نا آرام وسرگشته ...غریب دیگران و آشنای هم
خاندان ما چنینند ... گرچه کم ، مثل هم
من از آن ِ نا آرامم ...دیر نمی مانم ...م

Thursday, January 24, 2008

دل بیگانه

گفتی دل تنگت را به شنیدن صدای یارازتپش های گاه و بیگاه برهان و آرامش کن
صدایت زدم و نشنیدی
باز گفتی من که نباشم رویایم که هست ! مهمان خیالت کن
دعوتم را نپذیرفتی
و من خرسند از اینم که چوبدست تو به بلندای ابرهای بالای سرم نیست که بر هم زندشان
پس بدان که در رویای من هماره مهمانی
کاش مرا و تو را راهی بود به این کلام رمزآلود که
" تو دل غریب و بیگانه را می شناسی چرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای "

Tuesday, January 22, 2008

دعای امشب من نخواهد بود

آدمی را جوهر نباشد اگر، ازاو نگاه برگرفتن دشوار نیست
و هر کس را تابان ترجوهری است که بدان، می بالد
و "گوهر تابان من عشق است " ... عشق... و دیگر نیست.م
و از تو خواستم که مرا بجز تن و مال و آبرو بیازمایی
و غافل ماندم از لبخند طعنه آمیزت که نثارم کرده بودی
آنگاه که بدور از نگاهت
به رندی، بزرگترین جواهرت را از میان آنهمه، در آستین خویش پنهان میکردم ...م
نوشم باد هر آنچه بنالم از این درد بیکران
و گوارایم باد شوکرانی که جرعه جرعه با هر نفسی که میکشم
سرمیکشم ...م
که اگر دردی است و داغی و سوزشی ؛ با آن، ادعايی است که کم مرهمی نیست بر اینهمه !!...م
و اینکه عاشقی از من بگیری و ادعایم بستانی
دعای امشب من نخواهد بود...م

Sunday, January 20, 2008

اگر کم مینویسم

اگرنمینویسم یا کم مینویسم نه ازخاطر این است که از نوشتن باک دارم و نه بدان روی که سستی و رخوت بر اندیشه و قلمم چیره شده است...از بیهوده گویی میهراسم همین!
زمانه آموختم که به هیچ بودی تکیه نکنم که عین خطاست...مگر قوانینی که خلل در آن راه ندارد که البته انهم فقط در حصار تنگ و حقیر دنیای کوچکی است که در آن زندگی میکنیم ...که چه بسا چو فراتر رویم همانها نیز بی اعتبارمی گردد...چنان که هرچه به عقل ناقصم فشار می آورم نمیتوانم استدلال کسانی را که به صرف اطمینان از عدم وجود هوا یا اکسیژن مثلا درفلان سیاره وجود حیات را در آن رد میکنند بپذیرم که شاید موجودی باشد سازگار به آنچه سوای ایندو مایه حیات بشر است و با سیستم ما متفاوت ! ..بگذریم...م
ننوشتن نیز چاره کار نیست که گاه سخت دلتنگم میکند...بزرگترین اندیشمندان نیز تا از علوم غریبه و آشنا نوشته اند قابل تحسین و تحمل و چون ازپندار و افکار حاصل ازورطیدن در معقولات نوشته اند به ناگاه کاملا شخصی و اگر نگوییم مضحک بسی جلف و سبک جلوه کرده اند ( چه برسد به بیسوادی چو من که گاه وبیگاه برای نفس کشیدن می نویسد و بس! ) ... که اگر جز این میبود اینهمه مجهولات اساسی زندگی بشرتا بدینروز چنین بی پاسخ نمی ماند و حقارت اندیشه مان را به رخ مان نمیکشید...م
باری این مقدمه از این جهت بود که اگر پرت و پلا وگسسته و نا متقن در نوشته هایم راه یابد ناگزیر است و به میراث مانده از نیاکان اندیشمند و امی و عامی و تقصیر من تنها نمی باشد !!!م
نیزدوباره نگاشتنم نه به اندیشه ای راست و بلوغ یافته که به اشتیاق نوشتن رسیدنم دلالت دارد و بس...م

Sunday, October 21, 2007

Tuesday, July 19, 2005

شروعی دیگر؟

مدتهاست از دغدغه اصلی دل خود غافل مانده ام ، م
غفلتی که حاصل مصلحت اندیشی در باره موضوعاتی است که اگر نه همه، اغلب تحمیل شرایط برونی اند و از کنترل من خارج. م
دگرگونی دیگری می باید ، تا بعد!! م

Sunday, July 10, 2005

با تو

گر به همه عمر خویش
با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است
باقی ایام رفت . م

Saturday, June 25, 2005

تو را هماره سپاس



بالاخره بعد از مدتها فرصتی و فراغی هر چند اندک یافتم تا بنویسم. م

استخاره 28 آوریل، دیشب و امروز تعبیر شد و چه تعبیر شدنی !! م
پروردگارا و ای صاحب هر چه هست ، م
تو را سپاس می گویم و به کردار خویش به انتظار می نشینم. م

تو را سپاس بی کران باد و مرا گوشه چشمی ز سوی تو. م

Sunday, May 08, 2005

"The Man"

First storey :
You are born,
grow up,
make love,
build a happy family,
you try to enjoy your life as much as possible,
also you try to satisfy yourself,
years pass
you die!

Second storey :
You are born,
grow up,
try to think about the world,
much you think , less you discover!
you lead an stressful life , along with your family!
You think more and more down to the core!!
you get nothing!
you pass away!

Third storey :
You are born,
grow up,
you try your best to lead a righteous life as per your religious beliefs
you try to be happy but you can not!
you think about the universe and "God"
much you think , less you get to a result.
"God" helps you,
and gives you the opportunity
you come to know yourself
much you know yourself , much you come to know"God"
You lead a happy life along with your family,
you are satisfied a lot,
you pass away!

Fourth storey :
You are born in third storey!
you realize your body as the biggest obstacle in the way of your soul!
you have to live for your family and all the others,
you don't enjoy your life but you are satisfied with results,
you try your best for happiness of the others,
before death comes to you,
you go forward to death!


.....? storey :
... you are born in 7,657,590,125th storey
you are writing an endless story!!
you lead a ...

! مسئله این است

بنام او که آفرید و زندگی بخشید. م
بنام او که عقل و فکر داد و نیز با اینهمه هدایت کرد. م
بنام او که همه اوست و جز او هیچ نیست. م
بنام او که بشر را به صورت خویش آفرید و از این نکته آگاهش کرد. م
بنام او که شنوا بینا دانا عادل و مقتدر و تواناست و بشر را از همه اینها آگاه ساخت. م
بنام او که بشر را راه نمود و آنگاه به نظاره اش ایستاد. م
بنام او که هر روز در کار آفرینش است. م
بنام او که نظم را و جهان را آفرید. م
بنام او که خود را برای خاص و عام نمود و هیچ کم نگذاشت جز .... م
تمناهای دل ربانی که بشر را در حسرتی ابدی حیران و مأیوس از نیل بدانها سرگردان بیابانهای مخوفش گردانید. م
دل ربانی چه میجوید و نمی یابد؟
دل ربانی تمنای چه دارد و دست بدان نمی یازد؟
اینجاست که آن دل که قدمی از این نیز فراتر رفته است می سراید: م

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

آن چیست که دل ربانی دارد و نمی داند؟

آن چیست که حسرت داشتنش چنان دل های ربانی را سوخته است که بسیار از این دل ها نیستی خود را هستی خود پنداشته اند و رخت بر بستانیده اند؟
آن چیست که احساس فقدانش قرنها دلها را آزرده است حال آنکه فقدان نه آن که نبود دریافت بودنش بوده که هزاران سال بشر دردمند متفکر را در دردی ابدی افکنده است. م

شاید چنین دردی دوا نشدنش به باشد. چرا که با قدمی به پیش دردمندانه در می یابد که : م

حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

Thursday, April 28, 2005

One year passed!

Today it's exactly 1 year from the date I started to work in this project. There has happened so many things during the past, within this project. I hope and wish to have enough time to write more about it.

Thursday, April 21, 2005

Power!

The protections for anyone do exist and the power of mankind is deriven from this source mainly. It can be financial, political position or even religious beliefs.
The most powerful protection and support gifts the biggest power to the receiver.
What's your power source?
Where does the best possible support come from?

The project - 1

The Project
"Flower of the East" is only one of several major tourist & leisure projects on the way in Kish Island - Persian Gulf. This project is led by Iranian business man "Khodayar Alambeigi" along with a team of investors. Two pieces of land in northeastern edge of Island in an area of about 220 hectares is going to be furnished by super luxury hotels, villas, apartments, 27- hole Golf club and marina as well as shopping malls and green area.
Flower of the East hotel which is designed to carry standards of a seven star hotel, is the focal part of this gigantic foreign investment project. Related studies are due to finalization and execution is planned for a close kick off ceremony.
Hampa engineering corp. has already signed the contract for a minor sub- project to erect a prefabricated concrete wall around the mentioned two parts of the project defined as: Golf club and urban area.

My position
I'm working for Hampa as a contact person and also I have the responsibility for PKM (project communication management) and all related tasks.
I have also got the position "deputy site manager" in respect to my 10-year experiences both in project management and site execution works.
Hampa's contract was signed on 12th January 2004 and execution started in March 2004. I am installed in Kish since 29th April 2004.

Project participants

Project owner:
Flower of the East Kish development Co. established in Kish Island
Flower of the East projektgesellschaft mbH established in Duisborg

Project management:
Drees & Sommer International from Köln Germany along with a professinal team of experts in Dubai office.

Planning consultants:
Thalen Consult -From Neuenburg Germany

Thursday, April 14, 2005

انسان

اتفاق غریبی است غربت جان پاک
حیرت و سرگشتگی آمیخته به نوعی قدرت و استیصال! با آرامشی مرموز.م
آنچه آشکارتر از هر روشنی دیگر است نیاز انسان است به خویش و نیز آنچه بیرون از خویش است و به تبع آن آرزو – تلاش - فکر و دعا.م
آرزو : پرواز و غور اندیشه در هر آنچه ذهن بدان می تواند که بیندیشد.م
. تلاش : سلسله اعمالی که در راس آن آرزوهایند و در ذیل آن خواسته ها و برآوردن آنها
تفکر : فرآیندی است برای طبقه بندی آرزوها و قرار دادن آنها در اولویت تلاش و البته عامل اصلی و کارخانه تولید آرزو.م
دعا : حالتی است برای درخواست آنچه فراتر از حیطه دسترسی تلاش است.م

جواب تمام سوالات بشر دیر زمانی نپاید که حاصل شود الا " غربت " ،"حیرت " و در نهایت خود او.م
آنانکه نا بخردانه دین را و خدا را انکار میکنند از بدیهی ترین شالوده های زندگی انسان غافل بوده و هستند و راه به جایی نبرده و نخواهند برد . چهار کلید اصولی در زندگی بشر - چنانکه پیشتر آمد - به جز رکن آخر آن در سخنان و استدلالات آزادگان و منصفان اندیشمند یکسان و همسان با زایش های تفکر دینی است و عنصر دعا در زندگی انسان دینی افزون بر سایر ارکان است و سرچشمه رازهایی است که بی دینان از آن بی بهره اند . من آب حیات انسان را در دعا یافته ام . آبی زلال که زاینده جاودانگی است . پس انسان با ایمان نه تنها پایه های زندگی را چنان که دانشمندان و اندیشمندان بی غرض تمام دوران یافته اند باور دارد و در آنها می کوشد حتی رکن اضافه ای نیز در آستین دارد که زمانی نه چندان دور به مثابه شاه کلیدی درهای ناگشودنی امروز را بدان خواهد گشود . م

Tuesday, April 12, 2005

Just a glance - 1

It has happened to each of us at least once that the ideas, knowledge and lifestyle of the past generations has seemed funny and not acceptable. This has been raised by information the present knowledge and scientific progresses gift us!
Let's not be the most knowing - which can not be the case at present - but at least do behave and act in a way to prevent the same procedure by coming generations being reflected to ourselves.
...


What's your idea?

پای استدلالیان چوبین بود

نمی دونم چرا وقتی استدلالات و براهین و از این دست نوشته ها رو می خونم خنده ام میگیره! م
خب مسلما"من خودمو از اون دسـت آدمای خرافی و خشک مغزی که تاب تحمل نظرات مخالف یا غیر قابل پذیرش ( از نظر خودشونو) ندارن نمی دونم ولی" برخی نوشته های به ظاهر تحلیلی و عالمانه از فرط خود اندیشمند پنداری و با پشتوانه اندکی از علم و قدرت تحلیل پا را در هر وادی تخصصی می نهند بی آنکه اندکی و فقط اندکی افق دید خود را فراتر از آنچه که هست برند". همین
مطلبی رو میخوندم که اهل غار - در سالهای بسیار گذشته - را محترمانه به سخره گرفته و در استدلال خویش کسانی را با آنها مقایسه کرده بود. جالب بود . تنها چیزی که میتونم بگم - محض لحظه ای تفکر این است :م
ما خویش غارنشینانی بل بدتر از اجدادمان خواهیم بود در نظر نسلهایی که نه صدها بلکه فقط دهها سال بعد از ما خواهند زیست. به آنچه مغز کوچک و کم ظرفیتمان می پندارد ننازیم و اندکی فراتر بیندیشیم . زمان زیادی نخواهد گذشت که حقایق بسیاری آشکار خواهد شد که " بی حوصله گی جهل و گمراهی می زاید ". م

Monday, April 11, 2005

Crazy Men!!

"Avecinet" who was an Iranian genius in medical sciences and also philosophy, hundreds of years ago, has a famous statement :
My knowledge has reached to a point that I've realized that I know "nothing!!".

It's almost a long time that I have had no intention to write, in the other hand I was not sitting doing nothing because I hate wasting the most precious thing for the mankind entirely.

I was busy reading and thinking about what I read. Amazing and somehow depressing part is that some people think that they crystal clear know the answer for the questions of mankind.

Questions which remains without any answer to clarify the point so that not all but at least the intelligent knowing aware people may come to a common, doubtless point and reach a common agreement on the facts and phenomena's mankind is dealing with in his daily life!

It's not passing long since the time our ancestors were living in caves and putting up fires to protect themselves from the wild animals! They would never think or even have a picture of their grand grandchildren way of living, thinking, social life style and progresses in industry to make living much more pleasant. It is our turn now! Who knows about the lights which will enlighten the sky of minds and life styles only 200 years from now?!!
Some brains are considered to be exploding right away! believe me!
Owners of such thoughtful minds are in a deep self-accepted mode that they are sure of what they think.
I'll be back soon with some cases in this regard.

Please be kind to write me about your idea and possible cases you have been faced.

Tuesday, March 29, 2005

Back again !!

I'm here back in the island spending my time all in the office!
I'll come around very soon with new stuff.( who cares?!!!lol).

Tuesday, March 15, 2005

Decision

My all,
I picked you instead of myself,
You please pick my mom instead of me!